رزیحلغتنامه دهخدارزیح . [ رَ ] (ع ص ) لاغر. گویند: بعیر رزیح و ناقة رزیح . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).
رضیهلغتنامه دهخدارضیه . [ رَ ضی ی َ ] (اِخ ) (سلطان رضیه ) دختر شمس الدین التمش ، پنجمین از سلاطین مملوک هند، ملکه از (634 تا 637 هَ . ق .) (یادداشت مؤلف ). خواندمیر گوید: سلطا
رزیةلغتنامه دهخدارزیة. [ رَ زی ی َ ] (ع اِ) رزیت . مصیبت . (منتهی الارب )(آنندراج ) (دهار) (از اقرب الموارد). مصیبت . ج ، رَزایا. (مهذب الاسماء) : و یقابل مؤلم الرزیةبما اسبغ ا
رزیةلغتنامه دهخدارزیة. [ رَ زی ی َ ] (ع اِ) رزیت . مصیبت . (منتهی الارب )(آنندراج ) (دهار) (از اقرب الموارد). مصیبت . ج ، رَزایا. (مهذب الاسماء) : و یقابل مؤلم الرزیةبما اسبغ ا
رزایالغتنامه دهخدارزایا. [ رَ ] (ع اِ) ج ِ رَزیّة. رجوع به رزیة و رزیت شود. || ج ِ رزیئة. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) (از اقرب الموارد). رجوع به رزیئة شود.
رزیئةلغتنامه دهخدارزیئة. [ رَ ءَ ] (ع اِ) رَزیّة. مصیبت . (ناظم الاطباء) (صراح اللغة) (از اقرب الموارد). و رجوع به رزیت و رزایا شود. || عیب . (ناظم الاطباء). اصابة به انتقاص ، و