رزینفرهنگ مترادف و متضاد۱. آرام، بارزانت، باوقار، سنگین، متین، موقر، وزین ۲. بردبار، حلیم، شکیبا، صابر، صبور ۳. گرانمایه
رزینلغتنامه دهخدارزین . [رَ ] (اِخ ) ابن مالک بن سلمةبن حارث ... محاربی . ابن کلبی و طبری و دارقطنی گفته اند که او را از طرف حضرت رسالتی بوده است . رجوع به الاصابة ج 1 قسم اول ش
رزینلغتنامه دهخدارزین . [ رَ ] (اِخ ) ابن انس بن عامر سلمی ... ابن حبان و ابن سکن گفته اند که او در شمار صحابه است . و ابویعلی و ابن سکن و طبرانی داستانی از وی در صدر اسلام روای
رزینلغتنامه دهخدارزین . [ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان . سکنه ٔ آن 560 تن . آب آنجا از سراب شاه حسین . محصولات عمده ٔ آن غلات و حبوب و پنبه و تو
رزین بن سلیمانلغتنامه دهخدارزین بن سلیمان . [ رَن ِ ن ِ س ُ ل َ ] (اِخ ) یکی از بنومروان بن ابی حنیفة است و گاهی شعر میگفته است . (از الفهرست ابن الندیم ).
رزین آبادیلغتنامه دهخدارزین آبادی . [ رَ ] (اِخ ) نام ایلی از ایلات کرد از طوایف پشتکوه . رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان ص 69 شود.
رزین بن معاویةلغتنامه دهخدارزین بن معاویة. [ رَ ن ِ ن ِ م ُی َ ] (اِخ ) عبدری سرقسطی . متوفای 535 هَ . ق . او راست : تجرید الصحاح الستة فی الحدیث . (یادداشت مؤلف ). الکتب الستة فی الحدیث