رزیلغتنامه دهخدارزی . [ رَزْی ْ ] (ع مص ) قبول کردن احسان : رزی فلاناً. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). پذیرفتن نیکی کسی را. (از اقرب الموارد).
رزیلغتنامه دهخدارزی . [ رُزْ زی ی ] (اِخ ) ابوجعفر محمدبن عبداﷲ رزی شیخ مسلم بن حجاج باوی ازدی نیز نامیده شده است که مراد یک تن است . رزی از اسماعیل بن علیة و معتمربن سلیمان و
رزیلغتنامه دهخدارزی . [ رُزْ زی ی ] (ع ص نسبی ) برنج فروش . (ناظم الاطباء). منسوب است به رُزّ. (از لباب الانساب ).
رضیلغتنامه دهخدارضی . [ رَ ] (اِخ ) سیدرضی . محمدبن ابی احمد حسین طاهربن موسی بن محمدبن موسی بن ابراهیم مجاب بن امام موسی بن جعفر صادق (ع )، مکنی به ابوالحسن و ملقب به رضی و مع
رضیلغتنامه دهخدارضی . [ رِضا ] (اِخ ) لقب علی بن موسی بن جعفربن ... علی بن ابیطالب . (منتهی الارب ). رجوع به رضا و علی (ابن موسی ....) شود.
رذیلغتنامه دهخدارذی . [ رَ ذی ی ] (ع ص ) بیمار گران از بیماری . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || ضعیف و سست از هر چیزی . (ناظم الاطباء) (آنندراج )
رضیلغتنامه دهخدارضی . [ رَ ] (اِخ ) رضی خراسانی . میرزا رضی فرزند شفیعای خراسانی ، از گویندگان قرن یازدهم هجری قمری بود. اشعار زیر از اوست :به مجلس آمدی خون دردل مینا به جوش آم
رزینفرهنگ مترادف و متضاد۱. آرام، بارزانت، باوقار، سنگین، متین، موقر، وزین ۲. بردبار، حلیم، شکیبا، صابر، صبور ۳. گرانمایه
رزین بن سلیمانلغتنامه دهخدارزین بن سلیمان . [ رَن ِ ن ِ س ُ ل َ ] (اِخ ) یکی از بنومروان بن ابی حنیفة است و گاهی شعر میگفته است . (از الفهرست ابن الندیم ).