رزکانلغتنامه دهخدارزکان . [ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان ارنگه ٔ کرج . سکنه ٔ آن 200 تن . آب آنجا از رود کرج و چشمه . محصولات عمده ٔ آن غلات و انواع میوه و لبنیات . صنایع دستی آنجا
رزکانواژهنامه آزاد1.يكي از شهرك هاي شهرستان شهريار در استان تهران 2. احتمالا تشكيل شده از دو واژه رز و كان به معناي معدن انگور
راکانلغتنامه دهخداراکان . (اِخ ) شاعر فرانسوی که در اوبینه راکان در سال 1589 م . متولد شد و در 1670 م . درگذشت . او نویسنده ٔ کتاب برژری ها می باشد که تحت تأثیر ادبیات ایتالیایی
راکانلغتنامه دهخداراکان . (اِخ ) نام محلی در کنار راه قزوین و همدان میان داکان و سیف آباد، در 197هزارگزی تهران . (یادداشت مؤلف ).
رمکانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهموهایی که اطراف اندام تناسلی مرد یا زن میروید؛ موی زهار؛ روم؛ رومه؛ رنب؛ رنبه.
رزانلغتنامه دهخدارزان . [ رَ ] (اِ) ج ِ رز. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). درخت انگور. (شعوری ج 2 ص 12). و غالباً بجای مفرد بکار رود : آن برگ رزان است که بر شاخ رزان است گویی بمَثَل
راکانلغتنامه دهخداراکان . (اِخ ) شاعر فرانسوی که در اوبینه راکان در سال 1589 م . متولد شد و در 1670 م . درگذشت . او نویسنده ٔ کتاب برژری ها می باشد که تحت تأثیر ادبیات ایتالیایی