رذالةلغتنامه دهخدارذالة. [ رَ ل َ ] (ع مص ) ناکس شدن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر اللغة زوزنی ) (از متن اللغة). دون و فرومایه گردیدن . (ناظم الاطباء). ناکس و فرومایه شدن
رذالةلغتنامه دهخدارذالة. [ رُ ل َ ] (ع ص ، اِ) رُذال . آن که بهتر و جَیّد آن را گرفته باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ردی . مقابل خیاره . (یادداشت مؤلف ). آنچه جَیّد آنرا گرفت
رألةلغتنامه دهخدارألة. [ رَءْ ل َ ] (ع اِ) مؤنث رأل . (منتهی الارب ). بچه ٔ شترمرغ . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از المنجد). و رجوع به رأل شود. || بچه ٔ یکس
رذولةلغتنامه دهخدارذولة. [ رُ ل َ ] (ع مص ) ناکس و فرومایه شدن . (منتهی الارب ). مصدر به معنی رَذالة. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ناکس و فرومایه شدن . رذالة. (آنندراج ). نا
رذولةلغتنامه دهخدارذولة. [ رُ ل َ ] (ع اِمص ) رَذالة. ناکسی وفرومایگی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
رذولةلغتنامه دهخدارذولة. [ رُ ل َ ] (ع اِمص ) رَذالة. ناکسی وفرومایگی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
رذالتلغتنامه دهخدارذالت . [ رَ ل َ ] (ع اِمص ) رَذالة. ناکسی و فرومایگی و پستی فطرت و دون طبعی . (ناظم الاطباء). پستی .ناکسی . فرومایگی . دنائت . خست . خساست . حقارت . سفالت .(یا
رذولةلغتنامه دهخدارذولة. [ رُ ل َ ] (ع مص ) ناکس و فرومایه شدن . (منتهی الارب ). مصدر به معنی رَذالة. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ناکس و فرومایه شدن . رذالة. (آنندراج ). نا
خیارةلغتنامه دهخداخیارة. [ رَ ] (ع ص ) خیاره . گزیده . مقابل رذاله . (یادداشت مؤلف ). هر چیز بسیار ظریف و لطیف و گزیده . (ناظم الاطباء) : غلامان [ غازی ] را بوثاق آوردند... و سل
لحمیلغتنامه دهخدالحمی . [ ل َ می ی ] (ع ص نسبی ) نوعی از یاقوت و آن دون اُرجوانی است در جودت . و گلناری و فوق بنفسجی : و لون الیاقوت الاحمر یترتب فیما بین طرفین احدهما اقصی الغا