رذلغتنامه دهخدارذ. [ رَذذ ] (اِخ ) دیهی است در ماسبذان در نزدیکی بندنیجین . قبر مهدی خلیفه در این دیه است . (از معجم البلدان ). و رجوع به رذوالراق شود.
رذلغتنامه دهخدارذ. [ رَذذ ] (ع مص ) باریدن باران نرم و ریزه و یا باران پیوسته ٔ ریزه که به غبار ماند.(آنندراج ) (ناظم الاطباء). رَذاذ. (از اقرب الموارد). و رجوع به رَذاذ شود.
رزلغتنامه دهخدارز. [ رُزز ] (ع اِ) لغتی است در اَرُزّ و آن در عصر ما بیشتر مصطلح است . (از اقرب الموارد). برنج . (آنندراج ) (منتهی الارب ). مؤلف نشوءاللغه گوید: در کلمه ٔ رُز
رزلغتنامه دهخدارز. [ رَ ] (اِخ ) دهی از بخش نمین شهرستان اردبیل . سکنه ٔ آن 482 تن . آب آنجا از چشمه و محصول عمده ٔ آن غلات و حبوب است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
رزلغتنامه دهخدارز. [ رَ ] (اِخ ) نام محلی از رستاق انار طسوج به ناحیت قم . رجوع به ترجمه ٔ تاریخ قم ص 121 و 113 شود.
رزلغتنامه دهخدارز. [ رَزز ] (ع مص ) سپوختن و فروبردن ملخ دم خود را بزمین تا خایه نهد. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (منتهی الارب ). فروبردن دم خود را بزمین برای تخم نهادن . (از
رزلغتنامه دهخدارز. [ رِ ] (نف مرخم )مخفف ریز. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ) (از فرهنگ جهانگیری ). مخفف ریز و ریزنده . (ناظم الاطباء). مخفف ریز که از ریختن مشتق
رذولةلغتنامه دهخدارذولة. [ رُ ل َ ] (ع مص ) ناکس و فرومایه شدن . (منتهی الارب ). مصدر به معنی رَذالة. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ناکس و فرومایه شدن . رذالة. (آنندراج ). نا
رذولةلغتنامه دهخدارذولة. [ رُ ل َ ] (ع اِمص ) رَذالة. ناکسی وفرومایگی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
رذاذلغتنامه دهخدارذاذ. [ رَ ] (ع مص ) رَذّ. باریدن باران رذاذ. (از اقرب الموارد). رجوع به رَذاذ در معنی اسمی و رَذّ شود.
رذوالراقلغتنامه دهخدارذوالراق . [ رَذْ ذُرْ را ] (اِخ ) یا رَذّ . موضعی است به زمین ماسبذان از جبال و وفات مهدی عباسی بدانجا بود. رجوع به التنبیه والاشراف ص 296 و الوزراء و الکتاب ص
رذولةلغتنامه دهخدارذولة. [ رُ ل َ ] (ع مص ) ناکس و فرومایه شدن . (منتهی الارب ). مصدر به معنی رَذالة. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ناکس و فرومایه شدن . رذالة. (آنندراج ). نا
رذولةلغتنامه دهخدارذولة. [ رُ ل َ ] (ع اِمص ) رَذالة. ناکسی وفرومایگی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ).