ردولغتنامه دهخداردو. [ رَدْوْ ] (ع مص ) سنگ انداختن کسی را: رداه بحجر(لغة فی الیاء). (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
رَدُّواْفرهنگ واژگان قرآنبرگرداندند (درجمله" فردوا ايديهم في افواههم" : دستهايشان را به دهانهايشان بردند کنايه است از اينکه ايشان را مجبور به سکوت و نگفتن حق ميکردند ، گويا دست انبياء ر
ردوملغتنامه دهخداردوم . [ رُ ] (ع اِ) ج ِ رَدَم . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب )(آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به رَدَم شود.