رخیدنلغتنامه دهخدارخیدن . [ رَ دَ ] (مص ) نفس کشیدن و نفس زدن بواسطه ٔ برداشتن و کشیدن بار گران و یا مشقت دیگر. (ناظم الاطباء) (برهان ) (فرهنگ جهانگیری ). به معنی نفس زدن باشد بر
رسیدنلغتنامه دهخدارسیدن . [ رِ دَ ] (مص ) رشتن و ریسیدن . (ناظم الاطباء). مخفف ریسیدن . رجوع به ریسیدن و رشتن شود.
نحملغتنامه دهخدانحم . [ ن َ ] (ع مص ) گلو روشن کردن و رخیدن یا دم سرد و ناله برآوردن همچو زحیر یا فوق از آن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). گلو روشن کردن و نحنح نمودن و دم سرد
رخندهلغتنامه دهخدارخنده . [ رَ خ َ دَ / دِ ] (نف ) اسم فاعل از رخیدن به معنی تند نفس کشیدن . (یادداشت مؤلف ): رجل انوح ؛ مرد بسیار رخنده و بخیل که چون از او چیزی خواهند تنحنح کن
انحلغتنامه دهخداانح . [ اَ ] (ع مص ) انح انحاً و انوحاً و انیحاً (از باب ضرب )، دم برآوردن از مرض تاسه و دمه و جز آن . (از آنندراج ). رخیدن و دم برآوردن از مرض تاسه و دمه و جز
انوحلغتنامه دهخداانوح . [ اُ ](ع مص ) نالیدن . (تاج المصادر بیهقی ). رخیدن و دم برآوردن از مرض و دمه و تاسه و جز آن . (منتهی الارب ). انح . انیح . (ناظم الاطباء). رجوع به انح و
انیحلغتنامه دهخداانیح . [ اَ ] (ع مص ) نالیدن . (تاج المصادر بیهقی ). رخیدن و دم برآوردن از مرض دمه و تاسه و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). انوح . (ناظم الاطباء). رجوع به ان