رخوصتلغتنامه دهخدارخوصت . [ رُ ص َ ] (ع اِمص ) رخاصة. نرمی و نازکی . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به رخوصة و رخاصة شود.
رخوصةلغتنامه دهخدارخوصة. [ رُ ص َ ] (ع مص ) مصدر به معنی رخاصة. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نازک اندام شدن . (آنندراج ). مصدر است از رَخْص به معنی نرم . (منتهی الارب ) : و
رخصت خواستنلغتنامه دهخدارخصت خواستن . [ رُ ص َ خوا / خا ت َ ] (مص مرکب ) اذن خواستن و دستوری خواستن . (ناظم الاطباء). اجازه طلبیدن . اجازت خواستن : کز پی حج رخصتم خواهی ز شاه کاین سفر
رخصت دادنلغتنامه دهخدارخصت دادن . [ رُ ص َ دَ ] (مص مرکب ) اذن دادن . (ناظم الاطباء). دستوری دادن . امکان عمل دادن . اجازه دادن . مقتضی کردن : و چون خوان برچیدندی رخصتش دادندی و بازگ