رخداددیکشنری فارسی به انگلیسیaccident, development, episode, event, happening, incident, occasion, occurrence, stroke
رخداد آلودگی هواair pollution episodeواژههای مصوب فرهنگستانافزایش نامعمول غلظت آلایندههای هوا در یک دورۀ زمانی که ممکن است موجب بیماری یا مرگ شود
رخداد معدنیmineral occurrenceواژههای مصوب فرهنگستانهر کانسنگ یا کانی اقتصادی که در سنگ بستر آبراههها و زهکشها تجمع کرده و قابل مشاهده است
درخش اَبرcloud flashواژههای مصوب فرهنگستانرخداد تخلیۀ آذرخش در بین منطقۀ دارای بار مثبت و منطقۀ دارای بار منفی که ممکن است هر دو منطقه در یک اَبر قرار داشته باشند متـ . درخش اَبربهاَبر cloud-to-cloud f
درخش اَبربهزمینcloud-to-ground flash, ground flashواژههای مصوب فرهنگستانرخداد درخش آذرخش در بین زمین و یک مرکز بار الکتریکی در اَبر