رحمتلغتنامه دهخدارحمت . [ رَ م َ ] (اِخ ) نام کوهی است متصل به جلگه ٔ مرودشت فارس که قصر معروف تخت جمشید در دامنه ٔ آن قرار دارد. (از جغرافیای غرب ایران ص 309).
رحمتلغتنامه دهخدارحمت . [ رَ م َ ] (ع اِمص ) رَحْمة. مهربانی . (منتهی الارب ). مهربانی و مرحمت و شفقت . (ناظم الاطباء). مرحمت . شفقت . رأفت . (یادداشت مؤلف ). رحم . رأفت از ر
رَحْمَتُفرهنگ واژگان قرآنرحمت - مهرباني (رحمت ، به معناي نوعي تاثير نفساني است ، که از مشاهده محروميت محرومي که کمالي را ندارد ، و محتاج به رفع نقص است ، در دل پديد ميآيد ، و صاحبدل را
رحمت اللهعلیهفرهنگ انتشارات معین( ~. لا عَ لَ ) [ ع . رحمة الله علیه ] بخشایش خدای بر او باد (جملة دعایی ).
رحمت آبادلغتنامه دهخدارحمت آباد. [ رَ م َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای چهارگانه ٔ بخش رودبار شهرستان رشت در خاور سفیدرود. محصول عمده ٔ آن غلات و زیتون و ذغال چوب .آبادی آن 53 تا. جم
رحمت آبادلغتنامه دهخدارحمت آباد. [ رَ م َ ] (اِخ )دهی از دهستان کشکوئیه ٔ شهرستان رفسنجان . سکنه ٔ آن 150 تن . آب آن از قنات . محصول عمده ٔ آن غلات و پسته وپنبه و صیفی است . (از فرهن