رجیللغتنامه دهخدارجیل . [ رُ ج َ ] (ع اِ مصغر) مصغر رَجُل . (منتهی الارب ). مصغر رجل . مردک و مرد کوچک . (ناظم الاطباء). || فلان رجیل وحده ؛ فلان مستبد برأی است و با مردم آمیزش
رجیللغتنامه دهخدارجیل . [ رَ ] (ع ص ) مرد سخت قوی که در اندوه از جای نرود یا بزودی در دفع آن بکوشد. (آنندراج ) (منتهی الارب ). || مرد پیاده : رَجُل رجیل . ج ، رَجَلَة، رُجْلان ،
رجیلاءلغتنامه دهخدارجیلاء. [ رُ ج َ ](اِخ ) قومی بوده از پیادگان و واحد آن رَجَلی ّ است .(آنندراج ). نام گروهی از پیادگان . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجیلاء و رَجَلیون قوم
رجیلانلغتنامه دهخدارجیلان . [ رُ ج َ ] (ع اِ) میشهایی که از بره های خود آنها را جدا کرده اند یکی پس از دیگری . (ناظم الاطباء).
رجیلاءلغتنامه دهخدارجیلاء. [ رُ ج َ ](اِخ ) قومی بوده از پیادگان و واحد آن رَجَلی ّ است .(آنندراج ). نام گروهی از پیادگان . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجیلاء و رَجَلیون قوم
رجیلانلغتنامه دهخدارجیلان . [ رُ ج َ ] (ع اِ) میشهایی که از بره های خود آنها را جدا کرده اند یکی پس از دیگری . (ناظم الاطباء).
اشجعیلغتنامه دهخدااشجعی . [ اَ ج َ ] (اِخ ) مسعودبن رجیل اشجعی . در سال یازدهم هجرت از طرف پیامبر عامل صدقات قوم اشجع بود. (از حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 437).
پردننلغتنامه دهخداپردنن . [ پ ُ دِ ن ُ ] (اِخ ) جووانی آنتونیو لیچینیو رجیلو. نقاش معروف ایتالیائی . مولد در پردنن بسال 1484م . و وفات در 1540. وی یکی از رؤسای مدرسه ٔ بندقیه (س
رجالیلغتنامه دهخدارجالی . [ رُ لا ] (ع ص ، اِ) ج ِ رَجیل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به رجیل شود. || ج ِ رَجْلان . (اقرب الموارد). رجوع به رَجْلان شود. |