رجولیتلغتنامه دهخدارجولیت . [ رُلی ی َ ] (ع اِمص ) رُجولیة. مردی . مرد بودن . (از منتخب اللغات ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ) : و درمذهب رجولیت چگونه رخصت یافتی . (جهانگشای جوینی ).م
رجولیةلغتنامه دهخدارجولیة. [ رُ لی ی َ ] (ع اِمص ) اسم است از رَجُل . (از اقرب الموارد). مردی . (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ) (از صراح اللغة) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ||
رجولیةلغتنامه دهخدارجولیة. [ رَ لی ی َ ] (ع اِمص ) رُجولیة. مردی . (ناظم الاطباء). اسم است از رَجُل . (از اقرب الموارد). || مردانگی و مردی . (ناظم الاطباء).
رجولتلغتنامه دهخدارجولت . [ رُ ل َ ] (ع اِمص ) رُجولة. مردی . مرد بودن . (غیاث اللغات ) (از منتخب اللغات ) (یادداشت مؤلف ) (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). اسم از رَجُل . (از اقر
مردیفرهنگ مترادف و متضاد۱. رجولیت ۲. جوانمردی، فتوت، مروت، مردانگی ۳. ایستادگی، پایداری ۴. دلیری، دلاوری، شجاعت، شهامت
مردانگیفرهنگ انتشارات معین(مَ نِ) (حامص .) 1 - مرد بودن ، رجولیت . 2 - دلیری ، شجاعت . 3 - دارای خصوصیات خوب انسانی .
مردیفرهنگ انتشارات معین(مَ) (حامص .) 1 - مرد بودن ، رجولیت . 2 - آراستگی به صفات نیک انسانی . 3 - شجاعت ، دلاوری . 4 - توانایی انجام امور جنسی را با زن داشتن .