رجعتلغتنامه دهخدارجعت . [ رَ ع َ ] (از ع ، اِمص ) رَجْعة. بازگشت . (غیاث اللغات ). بمعنی بازگشت به کسر«ر» آمده ، بفتح «ر» فصیح تر است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). بازگشتن بسوی
رجعت خواستنلغتنامه دهخدارجعت خواستن . [ رِ ع َ خوا / خا ت َ ] (مص مرکب ) بازگشت خواستن . برگشت خواستن . طلب مراجعت و برگشت : از سر هستی دگر با شاهد عهد شباب رجعتی میخواستم لیکن طلاق اف
رجعت فرمودنلغتنامه دهخدارجعت فرمودن . [ رِ ع َ ف َ دَ ] (مص مرکب ) بازگشتن . برگشتن . مراجعت کردن . رجعت کردن . || بازگشتن بسوی زن مطلقه ٔ خود : لیک با ام الخبائث چون طلاقش واقع است خس
رجعت کردنلغتنامه دهخدارجعت کردن . [رِ ع َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مراجعت کردن . بازگشتن و واپس آمدن . (ناظم الاطباء). عودت کردن . برگشتن . بازگشتن . مراجعت کردن . معاودت کردن . بازپس آمد
رجعت کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر رجعت کردن، مجدداً بهصورت(حالت) اول برگشتن، برگشتن، اقاله شدن، دوباره درمالکیت کسی قرار گرفتن رجعت دادن، رشته هارا پنبه کردن بهوضع اول برگرداندن ع