رجاوةلغتنامه دهخدارجاوة. [ رَ وَ ] (ع اِ) امید. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). امید. ضد یأس . (آنندراج ). و رجوع به رجو و رجا و رجاء شود.
رجاوةلغتنامه دهخدارجاوة. [ رَ وَ ] (ع مص ) مصدر به معنی رجو. (ناظم الاطباء). امید داشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادربیهقی ) (از اقرب الموارد). || ترسیدن . (از اقرب ال
رباوةلغتنامه دهخدارباوة.[ رُ وَ ] (ع اِ) رَباوة. رِباوة. زمین بلند. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). رجوع به رَباوة شود.
رجاحةلغتنامه دهخدارجاحة. [ رُج ْ جا ح َ ] (ع اِ) بانوج . (ناظم الاطباء)(منتهی الارب ). بانوج ، و آن ریسمانی است که از جای بلندی یا شاخ و در درختی آویزند و زنان و دختران بر آن نشس
رجاحةلغتنامه دهخدارجاحة. [ رُ ح َ ] (ع اِ) رُجّاحة.ریسمانی که می آویزند و اطفال بر آن سوار میشوند. (از اقرب الموارد). تاب . رجوع به رَجّاحة و تاب شود.
رباوةلغتنامه دهخدارباوة. [ رِ وَ ] (ع اِ) رَباوة. زمین بلند. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). رجوع به رَباوة شود.
اسلملغتنامه دهخدااسلم . [ اَ ل َ ] (اِخ ) ابن زید الجهنی . از برگزیدگان عباد اسکندریه . ابراهیم بن ادهم گوید در اسکندریه مردی را دیدار کردم که او را اسلم بن زیدالجهنی گفتندی ، م
رجولغتنامه دهخدارجو. [ رُ ج ُوو ] (ع مص ) رَجْو. امید داشتن و مأیوس نگشتن . (ناظم الاطباء). رجوع به رَجْو و رَجا و رَجاء و رجاة و مرجاة شود. || ترسیدن . (ناظم الاطباء) (اقرب ا
رجولغتنامه دهخدارجو. [ رَج ْوْ ] (ع مص ) رجاء. امید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). امید داشتن . مأیوس نگشتن . (ناظم الاطباء). امید داشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ) (منتهی
امیدلغتنامه دهخداامید. [ اُ / اُم ْ می ] (اِ) در پهلوی ، اُمِت . در پازند، اُمِذ . (از حاشیه ٔ برهان قاطعچ معین ). آرزو. (حاشیه ٔ برهان قاطع) (ناظم الاطباء).رجاء. (ناظم الاطباء)
مرجاةلغتنامه دهخدامرجاة. [ م َ ] (ع اِ) امید. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || (مص ) امید داشتن . (منتهی الارب ). رجو. رجاء. رجاة. رجاوة. (متن اللغة). رجوع به رجاء شود.