رجال الغیبلغتنامه دهخدارجال الغیب . [ رِ لُل ْ غ َ ] (اِخ ) یا نجبا. هفت تن اند که ایشان را رجال الغیب گویند. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون ص 930 شود.
رجال الغیبفرهنگ انتشارات معین(رِ لُ لْ غَ) [ ع . ] (اِمر.) هفت تن از مردان خدا که زنده اند ولی به چشم جهانیان دیده نمی شوند.
رجال الاحادیثلغتنامه دهخدارجال الاحادیث . [ رِ لُل ْ اَ ] (ع اِ مرکب ) مردان نامی که درباره ٔ حدیث و اخبار و روایات ، تحقیقات و تتبعات کرده و در این زمینه آگاهی و بصیرت کامل دارند.- علم
رجال السبعةلغتنامه دهخدارجال السبعة. [ رِ لُس ْ س َ ع َ ] (اِخ ) مؤلف شدالازار گوید: من از نامها و نسبها و خبرهای آنان آگاهی ندارم جز اینکه روایت شده است : مردی نیکوکار در «درب اصطخر»
غیبلغتنامه دهخداغیب . [ غ َ ] (ع مص ) غایب شدن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ناپدید شدن . (منتهی الارب ). ناپدیدی . (مهذب الاسماء). دور شدن و جدا گردیدن از کسی . غَیبَ
سبزپوشلغتنامه دهخداسبزپوش . [ س َ ] (نف مرکب ) پوشنده ٔ سبز. آنکه لباس سبز در بر کرده باشد : گل همی گل گردد و سنگ سیه یاقوت سرخ زین بهار سبزپوش تازه روی آبدار. فرخی .گرد آورم سیاه
نقباءلغتنامه دهخدانقباء. [ ن ُ ق َ ] (ع اِ) ج ِ نقیب . رجوع به نقیب شود. || در اصطلاح صوفیه ، کسانی هستند که برخفایای باطن مردم اشراف دارند و خفایای ضمایر مردم بر ایشان آشکار است
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن سلیمان بن حسن بن جهم بن بکیربن اعین سنسن الشیبانی مکنی به ابوغالب . نقاوه ٔ خاندان آل اعین و ازکبار محدثین آن جماعت بشمار رود و بدین
صدرلغتنامه دهخداصدر. [ ص َ ] (اِخ ) نام وی سیدحسن بن سیدهادی بن سیدمحمد عاملی کاظمی موسوی و کنیت او ابومحمد و ملقب بصدرالدین و مشهور به صدر و از اکابر علمای امامیه است . وی پیش