رجاللغتنامه دهخدارجال . [ رَ ج جا ] (ع اِ) ج ِ رَجُل . (منتهی الارب ). رجوع به رَجُل شود || ج ِ رَجِل . (منتهی الارب ). رجوع به رجل شود. || ج ِ رَجَل . (منتهی الارب ). رجوع به ر
رجاللغتنامه دهخدارجال . [ رَ ] (اِ) عنکبوت و مگس گیر، از فرهنگ دساتیر نقل شده ، و در برهان به زای معجمه آورده همانا سهو کرده . (انجمن آرا) (آنندراج ). و رجوع به زجال در برهان شو
رجاللغتنامه دهخدارجال . [ رَج ْ جا ] (اِخ ) نام ابن عنقوه که با گروه بنی حنیفه بخدمت آن حضرت (ص ) برسولی آمد و سپس مرتد گردید و پیرو مسیلمة کذاب گشت و در جنگ یمامة کشته شد. (منت
رجاللغتنامه دهخدارجال . [ رِ ] (اِخ ) احمدبن ابی الرجال . مورخ و فقیه و شاعر از طایفه ٔ زیدیه ٔیمن بود. از بزرگان حدیث روایت شنید. کتاب «مطلعالبدور و مجمعالبحور» از اوست و در آن
رجال الاحادیثلغتنامه دهخدارجال الاحادیث . [ رِ لُل ْ اَ ] (ع اِ مرکب ) مردان نامی که درباره ٔ حدیث و اخبار و روایات ، تحقیقات و تتبعات کرده و در این زمینه آگاهی و بصیرت کامل دارند.- علم
رجال الغیبلغتنامه دهخدارجال الغیب . [ رِ لُل ْ غ َ ] (اِخ ) یا نجبا. هفت تن اند که ایشان را رجال الغیب گویند. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون ص 930 شود.
رجال احادیثلغتنامه دهخدارجال احادیث . [ رِ ل ِ اَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رجال الاحادیث . رجوع به همین کلمه شود.
رجال السبعةلغتنامه دهخدارجال السبعة. [ رِ لُس ْ س َ ع َ ] (اِخ ) مؤلف شدالازار گوید: من از نامها و نسبها و خبرهای آنان آگاهی ندارم جز اینکه روایت شده است : مردی نیکوکار در «درب اصطخر»
رجال الاحادیثلغتنامه دهخدارجال الاحادیث . [ رِ لُل ْ اَ ] (ع اِ مرکب ) مردان نامی که درباره ٔ حدیث و اخبار و روایات ، تحقیقات و تتبعات کرده و در این زمینه آگاهی و بصیرت کامل دارند.- علم
رجال الغیبلغتنامه دهخدارجال الغیب . [ رِ لُل ْ غ َ ] (اِخ ) یا نجبا. هفت تن اند که ایشان را رجال الغیب گویند. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون ص 930 شود.
رجال احادیثلغتنامه دهخدارجال احادیث . [ رِ ل ِ اَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رجال الاحادیث . رجوع به همین کلمه شود.