رجاةلغتنامه دهخدارجاة. [ رَ ] (ع مص ) مصدر بمعنی رجو. (از ناظم الاطباء). امیدوار بودن . || ترسیدن . (از اقرب الموارد). و رجوع به رجو و رجا و رجاء شود.
رجاةلغتنامه دهخدارجاة. [ رَج ْ جا ] (اِخ ) نام صحابیه ٔ غنویه بصریه است . ابن سیرین از او حدیثی را در باب تقدیم سه فرزند روایت کرده است . (از منتهی الارب ).
رجعةلغتنامه دهخدارجعة. [ رَ ع َ ] (ع اِمص ) رَجْعت . بازگشت . برگشت . || بازگشت بسوی دنیا، یقول : هو یؤمن بالرجعة؛ایمان می آورد به برگشت بسوی دنیا پس از مرگ . (ناظم الاطباء). |
رجعةلغتنامه دهخدارجعة. [ رُ ع َ ] (ع اِ) جواب مکتوب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جواب . (اقرب الموارد).
رجاهل یزیدلغتنامه دهخدارجاهل یزید. [ رَ هَِ ی َ ] (اِخ ) ابن معقل . مقتول بدست حرّبن یزید ریاحی در کربلا. رجوع به حبیب السیر چ سنگی ج 1 ص 215 شود.
رجاهل یزیدلغتنامه دهخدارجاهل یزید. [ رَ هَِ ی َ ] (اِخ ) ابن معقل . مقتول بدست حرّبن یزید ریاحی در کربلا. رجوع به حبیب السیر چ سنگی ج 1 ص 215 شود.
دکینلغتنامه دهخدادکین . [ دُ ک َ ] (اِخ ) ابن رجاه فُقَیمی . راجز قرن اول هجری . وی در عصر امویان شهرت یافت و عمربن عبدالعزیز را آنگاه که والی مدینه بود مدح گفت . و نیز رجزی در
رجولغتنامه دهخدارجو. [ رُ ج ُوو ] (ع مص ) رَجْو. امید داشتن و مأیوس نگشتن . (ناظم الاطباء). رجوع به رَجْو و رَجا و رَجاء و رجاة و مرجاة شود. || ترسیدن . (ناظم الاطباء) (اقرب ا
رجولغتنامه دهخدارجو. [ رَج ْوْ ] (ع مص ) رجاء. امید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). امید داشتن . مأیوس نگشتن . (ناظم الاطباء). امید داشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ) (منتهی
مرجاةلغتنامه دهخدامرجاة. [ م َ ] (ع اِ) امید. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || (مص ) امید داشتن . (منتهی الارب ). رجو. رجاء. رجاة. رجاوة. (متن اللغة). رجوع به رجاء شود.