ربیتلغتنامه دهخداربیت . [ رُب ْ ی َ ](از ع ، اِ) رُبَیَّت . ربا. (ناظم الاطباء). || نوعی از حشرات . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به رُبَیَّت در همه ٔ معانی شود. || گرب
ربیتلغتنامه دهخداربیت . [ رَب ْ ب َ ] (اِخ ) شهری از شهرهای بنی یسا که در سرحد جنوبی ایشان واقع بود. (قاموس کتاب مقدس ).
ربیتلغتنامه دهخداربیت . [ رُ ب َی ْ ی َ ] (از ع ،اِ) نوعی از حشرات . || گربه . ج ، رُبی ً [ رُ بَن ْ ] . (منتهی الارب ). و رجوع به رُبْیَت شود.
ربیطلغتنامه دهخداربیط. [ رَ ] (اِخ ) لقب غوث بن مرّبن طانجه ، زیرا که مادرش را فرزندی نمی زیست ، پس نذر کرد که اگر این فرزند زنده ماند بر سر او صوف ببندد، و او را ربیط کعبه گردا
ربیطلغتنامه دهخداربیط. [ رَ ] (ع ص ) مربوط. بسته شده . (ناظم الاطباء). مربوط. (اقرب الموارد). ستوربسته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || پارسای ترسایان . || زاهد و حکیم که خود را
فقدان تربیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ربیت، بدی رفتار، فقدانتمدن، بیفرهنگی، بی تمدنی، بیادبی بی کلاسی
جردیهلغتنامه دهخداجردیه . [ ] (اِخ ) نام خدمتکار مالک بن ربیت مازنی است . و آن هردو بدست فرستادگان مروان حکم گرفتار شدند. رجوع به احوال و اشعار رودکی ج 1 ص 227 شود.
ربیلغتنامه دهخداربی . [ رَ بی ی ] (ع مص ) پرورش یافتن در برِ کسی : ربوت فی حجره ربواً و ربیت رباءً و ربیاً. (منتهی الارب ). پرورش یافتن . (آنندراج ). || در میان قومی وربالیدن .
نشوءلغتنامه دهخدانشوء. [ ن ُ ] (ع مص ) نشاءة. (از منتهی الارب ). بربالیدن . (تاج المصادر بیهقی ). گوالیدن . (صراح ). (آنندراج ). بالیدن کودک . (زوزنی ). جوان گشتن . (آنندراج ).