ربونلغتنامه دهخداربون . [ رَ ] (معرب ، اِ) بیعانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بیعانه و زری که پیش از مزد به مزدور دهند، مرادف اربون . (فرهنگ رشیدی ). مزد و بیعانه یعنی پولی
اربانلغتنامه دهخدااربان . [ اِ ] (ع مص ) رَبون یعنی بیعانه دادن به کسی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
رعبونلغتنامه دهخدارعبون . [ رَ ] (ع اِ) یا ربون . بیعانه . مزد. مؤلف نشوءاللغة گوید: عربون یا اربون و عامه رعبون گویند و برخی از فصیحان با حذف حرف اول [ربون ] گفته اند. (از نشوء
عربونلغتنامه دهخداعربون . [ ع ُ ] (ع اِ) ربون . عَربَون . عُربان . (منتهی الارب ). بیعانه . ربون . رجوع به ربون و زبون شود.