ربولغتنامه دهخداربو. [ رَ ب َ ] (ع مص ) ربا. رباء. بربالیدن در میان قومی . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). فزون شدن و گوالیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). افزون شدن . (ترجمان ج
ربولغتنامه دهخداربو. [ رَب ْوْ ] (ع اِ) پشته و بلندی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || نفس بلند. (از اقرب الموارد). || بتازی دشخواری ِ دم زدن را ربو گویند. (ذخیره
ربولغتنامه دهخداربو. [ رُ ب ُوو ] (ع اِ) رباء.ربا. رَبَو. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به رِبا و رِباء و رَبْو شود.
ربوتلغتنامه دهخداربوت . [ رِ وَ ] (از ع ، اِ) رَبْوة. رُبْوَت .پشته و بلندی و کوهچه . (ناظم الاطباء). جای بلند. (دهار). پشته و بلندی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). تل کوچک . (مهذب
ربوتلغتنامه دهخداربوت . [ رُب ْ وَ ] (از ع ، اِ) رَبْوَت . رِبْوَت . (ناظم الاطباء). رجوع به رِبْوَت شود.
ربوتلغتنامه دهخداربوت . [ رَب ْ وَ ] (از ع ، اِ) رِبْوَت . رُبْوَت . (ناظم الاطباء). رجوع به رِبْوَت شود. || در عرف اهل فن حساب ، ده بار. (از اقرب الموارد).
ربوتلغتنامه دهخداربوت . [ رَ ] (اِ) هدهد. (ناظم الاطباء) (لغت فرس اسدی ). پوپو. (یادداشت مرحوم دهخدا). پوپک . شانه بسر. مرغ سلیمان . پوپونک : محال را نتوانم شنیدهزل و دروغ که هز
ربویلغتنامه دهخداربوی . [ رَ ب َ وی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به ربا. (از اقرب الموارد). منسوب به رباء. بیعی که به ربا انجام یافته است . (از یادداشت مرحوم دهخدا). در نسبت به «ربا» ک