ربةالنوعلغتنامه دهخداربةالنوع . [ رَب ْ ب َ تُن ْ ن َ ] (ع اِ مرکب ) الهه . مؤنث رب النوع در معنی فرشته ای که خداوند برای پرورش و حفاظت هر نوع از انواع حیوانات و نباتات و جمادات مق
ربةلغتنامه دهخداربة. [ رُب ْ ب َ ] (ع اِمص ) فراخی زندگانی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فراخی عیش . (ناظم الاطباء). || (اِ) شیره ، و آن اخص است از رُب ّ. ج ، رِباب . || نام
ربةلغتنامه دهخداربة. [ رُب ْ ب َ ] (ع حرف ) رُب َّ. ربما. بسا. (ناظم الاطباء). لغتی است در رُب َّ. (منتهی الارب ). رجوع به ربما و ربت و رُب َّ شود.
ربةلغتنامه دهخداربة. [ رَب ْ ب َ ] (اِخ ) کعبه ای بود مر مذحج را در جاهلیت . || لات ، در حدیث عروةبن مسعود. (منتهی الارب ) (آنندراج ). هر بتی بصورت مؤنث ، مانند لات . (المنجد)
مینرواواژهنامه آزاداله جنگ و هنر یونان باستان........آتنا ربه النوع یونانی مظهر اندیشه هنرها دانشها وصهعت دختر زئوس الهه ایست که اسم خود را به شهر آتن داده 0 وی مشابه مینرو رومیان
آتناواژهنامه آزادبه ما بده، عطا کن به ما اله زیبایی و خرد قرار دادن، عطا کردن (اساطیر یونان) آتنه؛ ربه النوع یونانی، مظهر اندیشه و خرد، هنر و ادبیات، صنایع دستی، کشاورزی و جنگ د
عروسلغتنامه دهخداعروس . [ ع َ ] (ع ص ، اِ) مرد و زن نوخواسته یکدیگر را. (منتهی الارب ). زن نوکدخدا و مرد نوکدخدا، مگر در عرف اطلاق این بیشتر بر زن کنند، و به ضمتین خواندن خطاست
حجاجلغتنامه دهخداحجاج . [ ح َج ْ جا ] (اِخ ) ابن یوسف بن الحکم بن عقیل بن مسعودبن عامربن معتب بن مالک بن کعب بن عمروبن سعدبن عوف بن قسی ، و هو ثقیف . مکنی به ابومحمد. ابن خلکان