ربهلغتنامه دهخداربه . [ ] (اِخ ) شهری است به اندلس . جایی با نعمت بسیار و آبادانی و بازرگانان با خواسته ٔ بسیار و هوای معتدل . (حدود العالم ).
ربحلغتنامه دهخداربح . [ رَ ب َ ] (ع اِ) سود. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج ، ارباح . (المنجد) (ناظم الاطباء). ج ، ارباح ، رِباح . (منتهی الارب ). سود. منفعت .
ربحلغتنامه دهخداربح . [ رِ ] (ع اِ) نفع و سود که از تجارت حاصل می آید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از غیاث اللغات ). نفع و سود. (ناظم الاطباء). سود. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن
ربحلغتنامه دهخداربح . [ رِ ] (ع مص ) سود کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ص 51) (ناظم الاطباء) (دهار). سود بردن . || جستن و بدست آوردن . (از اقرب ال
ربةلغتنامه دهخداربة. [ رُب ْ ب َ ] (ع اِمص ) فراخی زندگانی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فراخی عیش . (ناظم الاطباء). || (اِ) شیره ، و آن اخص است از رُب ّ. ج ، رِباب . || نام
ربةلغتنامه دهخداربة. [ رُب ْ ب َ ] (ع حرف ) رُب َّ. ربما. بسا. (ناظم الاطباء). لغتی است در رُب َّ. (منتهی الارب ). رجوع به ربما و ربت و رُب َّ شود.
ربةلغتنامه دهخداربة. [ رَب ْ ب َ ] (اِخ ) کعبه ای بود مر مذحج را در جاهلیت . || لات ، در حدیث عروةبن مسعود. (منتهی الارب ) (آنندراج ). هر بتی بصورت مؤنث ، مانند لات . (المنجد)
ربةلغتنامه دهخداربة. [ رَب ْ ب َ ] (اِخ ) یکی از شهرهای معروف بنی عمون است که در اراضی جلعاد در نزدیکی مخرج رود یبوق واقع بود. (قاموس کتاب مقدس ).
ربةلغتنامه دهخداربة. [ رِب ْ ب َ ] (ع اِ) گیاهی است . || درختی یا آن درخت خَرّوب است . || جماعت کثیر. ج ، اَرِبّة. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
ربةلغتنامه دهخداربة. [ رُب ْ ب َ ] (ع اِمص ) فراخی زندگانی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فراخی عیش . (ناظم الاطباء). || (اِ) شیره ، و آن اخص است از رُب ّ. ج ، رِباب . || نام
ربةلغتنامه دهخداربة. [ رُب ْ ب َ ] (ع حرف ) رُب َّ. ربما. بسا. (ناظم الاطباء). لغتی است در رُب َّ. (منتهی الارب ). رجوع به ربما و ربت و رُب َّ شود.
ربةلغتنامه دهخداربة. [ رَب ْ ب َ ] (اِخ ) کعبه ای بود مر مذحج را در جاهلیت . || لات ، در حدیث عروةبن مسعود. (منتهی الارب ) (آنندراج ). هر بتی بصورت مؤنث ، مانند لات . (المنجد)
ربةلغتنامه دهخداربة. [ رَب ْ ب َ ] (اِخ ) یکی از شهرهای معروف بنی عمون است که در اراضی جلعاد در نزدیکی مخرج رود یبوق واقع بود. (قاموس کتاب مقدس ).
ربةلغتنامه دهخداربة. [ رِب ْ ب َ ] (ع اِ) گیاهی است . || درختی یا آن درخت خَرّوب است . || جماعت کثیر. ج ، اَرِبّة. (منتهی الارب ) (آنندراج ).