ربنلغتنامه دهخداربن . [ رَ ب َ ] (اِخ ) یا ربن طبری ، سهل . ذبیح اﷲ صفا گوید: قفطی او را از یهودیان طبرستان دانسته و گفته است که ربن و ربین و راب از نامهای مقدمان شریعت یهودی ا
ربنلغتنامه دهخداربن . [ رَ ب َ ](اِخ ) یا ربن طبری ، علی بن ربن طبری . مؤلف کتاب امثال و جز آن است . (منتهی الارب ). صفا در ضمن بحث از پدر وی گوید: بهرحال در تاریخ طبری هنگامی
ربنلغتنامه دهخداربن . [ رَب ْ ب َ ] (ع اِ) لقب علمای یهودی است . ج ، رَبابِنة. ربن ها طرفدار تلمود بوده اند. (یادداشت مرحوم دهخدا) : و هو [ جبرئیل بن بختیشوع ] یخاطبه بالتجبیل
ربنجانلغتنامه دهخداربنجان . [ رَ ب َ ] (اِخ ) ربنجن . نام شهری بوده است در سمرقند. رجوع به ربنجن درهمین لغت نامه و احوال و اشعار رودکی ج 1 ص 141 شود.
ربنجنلغتنامه دهخداربنجن . [ رَ ب َ ج َ ] (اِخ ) مؤلف حدود العالم گوید: شهرکی است از ماوراءالنهر به سغد بر راه سمرقند آبادان و با نعمت و آبهای روان و درختان . (حدود العالم ) : اب
ربنجنیلغتنامه دهخداربنجنی . [ رَ ب َ ج َ ] (ص نسبی ) منسوب است به ربنجن که از بلاد سغد سمرقند است . (از انساب سمعانی ).
ربنجنیلغتنامه دهخداربنجنی . [ رَ ب َ ج َ] (اِخ ) ابوالعباس فضل بن عباس . از مردم ربنجن بوده است یکی از شهرهای سمرقند، و این کلمه را یاقوت در معجم البلدان به خطا ربیخن و مؤلف مجمع
ربنجانلغتنامه دهخداربنجان . [ رَ ب َ ] (اِخ ) ربنجن . نام شهری بوده است در سمرقند. رجوع به ربنجن درهمین لغت نامه و احوال و اشعار رودکی ج 1 ص 141 شود.
ربنجنلغتنامه دهخداربنجن . [ رَ ب َ ج َ ] (اِخ ) مؤلف حدود العالم گوید: شهرکی است از ماوراءالنهر به سغد بر راه سمرقند آبادان و با نعمت و آبهای روان و درختان . (حدود العالم ) : اب
ربنجنیلغتنامه دهخداربنجنی . [ رَ ب َ ج َ ] (ص نسبی ) منسوب است به ربنجن که از بلاد سغد سمرقند است . (از انساب سمعانی ).
ربنجنیلغتنامه دهخداربنجنی . [ رَ ب َ ج َ] (اِخ ) ابوالعباس فضل بن عباس . از مردم ربنجن بوده است یکی از شهرهای سمرقند، و این کلمه را یاقوت در معجم البلدان به خطا ربیخن و مؤلف مجمع
ربنجنیلغتنامه دهخداربنجنی . [رَ ب َ ج َ ] (اِخ ) ابونصر احمدبن محمدبن عبداﷲ ربنجنی صغدی . از عبداﷲبن عبدالرحمن سمرقندی روایت کرد و ابوعلی سیروانی از وی روایت دارد. (از لباب الانسا