آب شیرینلغتنامه دهخداآب شیرین . [ ب ِ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه سیرجان و بندرعباس میان زرتو و سرزه . || نام یکی از سه آبراهه ٔ رود طاب ، و آن را آب خیرآباد هم مینامند.
آبلغتنامه دهخداآب . (اِ) (اوستائی آپ ap، سانسکریت آپ َ apa، پارسی باستانی آپی api، پهلوی آپ ap) مایعی شفاف بی مَزه و بوی که حیوان از آن آشامد و نبات بدان تازگی و تری گیرد. و آ
هزاراسبلغتنامه دهخداهزاراسب . [ هََ زا اَ ] (اِخ ) قلعه ای است استوار و شهری پرآب که گرد آن را آب گرفته است و از یک سوی به خشکی راه دارد. تا خوارزم سه روزراه است و راه آن همه بازار
آولغتنامه دهخداآو. (اِ) آب : کی تواند که همچو ماغ چکاوبزند غوطه در میانه ٔ آو. سنائی یا لطیفی ؟دستی که جود با کف او آشناوش است دستی که آو در یم او آشناوراست . شرف شفروه .بیت ش
باتلاقفرهنگ انتشارات معین[ فر. ] ( اِ.) = باطلاق : پهنة زمینی که به علت نداشتن راه زه کشی ، رطوبت در آن اشباع شده ، به حالت سست و اسفنجی در آمده ، گاه تمام یا بخشی از آن را آب فراگرفته