رای چنپالغتنامه دهخدارای چنپا. [ چَم ْ ] (اِ) نام گلی است زردرنگ که بدرازی گل زنبق باشد و بغایت خوشبوی بود و جز به ولایت هند در جای دیگر نمیشود. و درخت آن ببزرگی درخت گردکان و بسیار
رأیلغتنامه دهخدارأی . [ رَءْی ْ ] (ع مص ) دیدن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). دیدن با چشم . (از المنجد) (از متن اللغة) (از ناظم الاطباء). حاصل مصدر است از رؤیا
رایلغتنامه دهخدارای . (اِخ ) دهی است از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند، واقع در شش هزارگزی شمال باختری شوسف و 4هزارگزی باختر شوسه ٔ عمومی مشهد - زاهدان . این ده در دامن
رایلغتنامه دهخدارای . (ع اِ) ج ِ رایت . (اقرب الموارد) (المنجد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به رایت شود.
رایفرهنگ مترادف و متضاد۱. اندیشه، رای، فکر، ، نظر ۲. اعتقاد، باور، زعم، عقیده ۳. حکم، فتوا ۴. رایزنی، شور، مشاوره، مشورت ۵. آهنگ، تصمیم، عزم، قصد
فاغرلغتنامه دهخدافاغر. [ غ ِ ] (اِ) گلی باشد خوشبو و به زردی مایل ، برگ آن مانند گل زنبق دراز میشود و اغلب در هندوستان میباشد، و به هندی رای چنپا خوانند. (برهان ). فاغره . فاغیه
فاغرةلغتنامه دهخدافاغرة. [ غ ِ رَ ] (ع اِ) بوی خوش است ، یا آن کبابه یا بیخ نیلوفر است . (منتهی الارب ). فاغیه . رای چنپا. فاغر. فارغه . فاخره . کبابه ٔ شکافته . دهن باز. دهان با
فاغیهلغتنامه دهخدافاغیه .[ ی َ / ی ِ ] (اِ) بمعنی فاغر است . (فهرست مخزن الادویه ). فاغر است که گل زردی باشد خوشبوی در هندوستان مانند زنبق ، و به هندی رای چنپا گویند. و گل حنا و
رأی آوردنلغتنامه دهخدارأی آوردن . [ رَءْی ْ وَ دَ ] (مص مرکب ) رای آوردن . رجوع به ماده ٔ رای آوردن شود. || در اصطلاح انتخابات ، داشتن رأی موافق . نظریه های مساعد وموافق اشخاص بسیا
رأی انداختنلغتنامه دهخدارأی انداختن . [ رَءْی ْ اَ ت َ ] (مص مرکب ) رای انداختن . رجوع بهمین کلمه شود. || انداختن ورقه ٔ رأی در صندوق انتخابات : من برای فلانی رأی انداختم ؛ یعنی بنا