رای زنلغتنامه دهخدارای زن . [ زَ ] (نف مرکب ) رای زننده . که رای زند. که اظهار عقیده کند. که طرف شور واقع شود. که با وی شور کنند. که نظر دهدیا از او نظر خواهند. کسی که در کارها با
رایزنفرهنگ انتشارات معین(زَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) 1 - مشاور. 2 - آن که در سفارت خانة دولتی در امور (فرهنگی ، تجاری ، نظامی ) مشغول باشد.
رایزنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (سیاسی) مسئول امور فرهنگی سفارت.۲. [قدیمی] کسی که در امری با وی مشورت میکنند؛ طرف مشورت؛ مستشار؛ مشاور: ◻︎ چنین گفت با رایزن ترجمان / که در سایهٴ شاه دائم ب
رای زن شدنلغتنامه دهخدارای زن شدن . [ زَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مشاور شدن . طرف مشورت قرار گرفتن . مورد مشاوره گردیدن : سپاهی و شهری شدند انجمن زن و کودک و مرد شد رای زن . فردوسی .از آن
رای زنیلغتنامه دهخدارای زنی . [ زَ ] (حامص مرکب ) عمل رای زن . مشاوره . مشورت . شور. رای زدن . استشاره . || شغل مستشاری سفارت یا سفارت کبری .
رای زن شدنلغتنامه دهخدارای زن شدن . [ زَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مشاور شدن . طرف مشورت قرار گرفتن . مورد مشاوره گردیدن : سپاهی و شهری شدند انجمن زن و کودک و مرد شد رای زن . فردوسی .از آن
رای زنیلغتنامه دهخدارای زنی . [ زَ ] (حامص مرکب ) عمل رای زن . مشاوره . مشورت . شور. رای زدن . استشاره . || شغل مستشاری سفارت یا سفارت کبری .
حقرأی زنانwomen's suffrage, woman suffrage, female suffrageواژههای مصوب فرهنگستانحق زنان برای رأی دادن در انتخابات
فمینیسم موج اولfirst-wave feminismواژههای مصوب فرهنگستاننخستین دورۀ مبارزات زنان برای احقاق حقوق برابر که از سدۀ نوزدهم آغاز شد و با کسب حق رأی زنان پایان یافت
ناپاک زنلغتنامه دهخداناپاک زن .[ زَ ] (اِ مرکب ) زن ناپاک . زن بدکاره : نشان بداندیش ناپاک زن بگفتند با شاه و با انجمن . فردوسی .بدو گفت از این کار ناپاک زن هشیوار با من یکی رای زن