رایزلغتنامه دهخدارایز. [ ی ِ ] (ع ص ) رائز. اسم فاعل از ریشه ٔ «روز». آزماینده چیزی را تا از آن آگاهی یابد چنانکه سنگ را برای داشتن وزن آن بیازماید، و یا پول را بیازماید تا قدر
رعیظلغتنامه دهخدارعیظ. [ رَ ] (ع ص ، اِ) تیری که پیکانش شکسته باشد. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
رایضلغتنامه دهخدارایض . [ ی ِ ] (ع ص ، اِ) رائض . رام و دست آموز. (ناظم الاطباء). رام . (آنندراج ) (منتهی الارب ). ج ، راضة، رُوّاض . (ناظم الاطباء). ج ، راضة، رواض ، رُوَّض ، ر
رایضفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. رامکننده یا تربیتکنندۀ اسب یا جانور وحشی.۲. [مجاز] راهنما.۳. آنکه ریاضت میکشد؛ زاهد.