راگلغتنامه دهخداراگ . (اِ) کاسه ٔ آبخوری . (لغت محلی شوشتر). || قوچ و گوسفند جنگی . (لغت محلی شوشتر). || رشته ٔ سوزن . (لغت محلی شوشتر). || بلغت زندو پازند راه یا صراط. (لغت مح
راگ و رنگلغتنامه دهخداراگ و رنگ . [ گ ُ رَ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) لفظ اول هندی الاصل است و دوم مشترک در هندی و فارسی و هر دو معاً در هندی کنایه از صحبت نغمه و سرود عیش و طرب بود و
راگوچکیلغتنامه دهخداراگوچکی . [ گُچ ْ ] (اِخ ) یکی از خانواده های مجار که در اردل فرمانروایی کرده است . نخستین تن از این خانواده «سیگموند» میباشد که در سال 1607 م . به رغم میل خود
راگوزهلغتنامه دهخداراگوزه . [ زَ ] (اِخ ) قصبه ای است در ایالت سیراگوز سیسیل ایتالیا که 45000 تن جمعیت دارد. این قصبه دارای کارخانه های نساجی ابریشم ، روغن زیتون و غیره میباشد. پل
راگ و رنگلغتنامه دهخداراگ و رنگ . [ گ ُ رَ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) لفظ اول هندی الاصل است و دوم مشترک در هندی و فارسی و هر دو معاً در هندی کنایه از صحبت نغمه و سرود عیش و طرب بود و