رعجلغتنامه دهخدارعج . [ رَ ] (ع مص ) بی آرام شدن . (ناظم الاطباء). || بی آرام کردن کسی را. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). || پی هم درخشیدن برق . (از ناظم الاطب
رعجلغتنامه دهخدارعج . [ رَ ع َ ] (ع مص ) بسیار شدن مال و اولاد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). بسیار شدن مال کسی . (از اقرب الموارد).
راجلغتنامه دهخداراج . (اِ) پتی هو و از گیاهان دارویی است از تیره لیلیاسه . دسته ٔ آسپاراژه قسمت قابل مصرف ، سوش ریزم دار مواد، مؤثره ، اسانس ، رزین ، املاح پتاس و آهک . موارد
راژانلغتنامه دهخداراژان . (اِخ ) دهی است از دهستان دشت بخش سلوانا شهرستان ارومیه که در 5 هزارگزی جنوب سلوانا و هزار و پانصدگزی باختر ارابه رو زیوه واقع است . محلی است دامنه ،سردس
راژکملغتنامه دهخداراژکم . [ ک َ ] (هندی ، اِ) یکی از اوقات منحوس نزد «جوکات . ژوکات » هندوان و در این هنگام از اقدام بکارها خودداری کنند. رجوع بتحقیق ماللهند بیرونی ص 301 شود.
راژگونلغتنامه دهخداراژگون . (اِخ ) دهی است از دهستان دشت بیل بخش اشنویه ٔ شهرستان ارومیه که در 27هزارگزی شمال اشنویه و هزارگزی باختر ارابه رو آغ بلاغ واقع است . محلی است دره و سرد
راژنلغتنامه دهخداراژن . [ ژَ ن َ ] (اِخ ) نام یکی از شهرهای شمالی هند برحسب آنچه در سنگمت آمده است . (تحقیق ماللهند بیرونی ص 156).
راژانلغتنامه دهخداراژان . (اِخ ) دهی است از دهستان دشت بخش سلوانا شهرستان ارومیه که در 5 هزارگزی جنوب سلوانا و هزار و پانصدگزی باختر ارابه رو زیوه واقع است . محلی است دامنه ،سردس
راژکملغتنامه دهخداراژکم . [ ک َ ] (هندی ، اِ) یکی از اوقات منحوس نزد «جوکات . ژوکات » هندوان و در این هنگام از اقدام بکارها خودداری کنند. رجوع بتحقیق ماللهند بیرونی ص 301 شود.
راژگونلغتنامه دهخداراژگون . (اِخ ) دهی است از دهستان دشت بیل بخش اشنویه ٔ شهرستان ارومیه که در 27هزارگزی شمال اشنویه و هزارگزی باختر ارابه رو آغ بلاغ واقع است . محلی است دره و سرد
راژنلغتنامه دهخداراژن . [ ژَ ن َ ] (اِخ ) نام یکی از شهرهای شمالی هند برحسب آنچه در سنگمت آمده است . (تحقیق ماللهند بیرونی ص 156).
راژیسواژهنامه آزادبه زبان کردی به معنی درست کارترین به زبان کردی درست کارترین را پسوند کردی برای بیان تمام و کمال بودن چیزی ژیس در کردی باستان بە معنی شایستە و درستکار راژیس نام