راپونتیکلغتنامه دهخداراپونتیک . [ پ ُ ] (فرانسوی ، اِ) گیاهی از تیره پلیگوناسه قسمت قابل مصرف ریزوم و ریشه . ماده ٔ مؤثره راپونتی سین اسیدگریز وفانیک . (کارآموزی داروسازی ص 180).
راپرت دادنلغتنامه دهخداراپرت دادن . [ پ ُ دَ ] (مص مرکب ) گزارش دادن . (لاروس فرانسه ). || شرح دادن . وصف کردن . نقل کردن . روایت کردن . حکایت کردن . داستان گفتن . قصه گفتن . بیان کرد
روزنامهلغتنامه دهخداروزنامه . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) مرکب از روز+ نامه (نامک پهلوی )، معرب آن روزنامج و روزنامجه . بیرونی در الجماهر (ص 260) از قول ناخدای کشتی آرد: «و کتبتها فی
کاپادوکیهلغتنامه دهخداکاپادوکیه . [ دُ ی ِ ] (اِخ ) قبادوقیه . قبادوقیا. کاپادس . کاپادوس . کاپادوکیه . کاپادوکیه یونانی شده ٔ «کَت پ َ توک َ» پارسی قدیم است و داریوش اول در کتیبه ها
باب الابوابلغتنامه دهخداباب الابواب . [ بُل ْ اَب ْ ] (اِخ ) جغرافیون عرب این نام را بشهر دربند واقع در دامنه های جبال قفقاز و ساحل غربی بحر خزر اطلاق نمایند و آنرا «الباب » نیز گویند.
اردوانلغتنامه دهخدااردوان . [ اَ دَ ] (اِخ ) دوم پادشاه اشکانی و اواشک هشتم است . ژوستن گوید (کتاب 42، بند2) وی بعد ازفرهاد (متوفی به سال 127 ق . م .) عموی خود به تخت نشست و او پس
راپونتیکلغتنامه دهخداراپونتیک . [ پ ُ ] (فرانسوی ، اِ) گیاهی از تیره پلیگوناسه قسمت قابل مصرف ریزوم و ریشه . ماده ٔ مؤثره راپونتی سین اسیدگریز وفانیک . (کارآموزی داروسازی ص 180).