راپرتلغتنامه دهخداراپرت . [ پ ُ ] (فرانسوی ، اِ) گزارش . || شرح . وصف . نقل . روایت .حکایت . داستان . قصه . بیان . (فرهنگ فرانسه به فارسی نفیسی ). || خبر و اخبار. (ناظم الاطباء).
راپرت دادنلغتنامه دهخداراپرت دادن . [ پ ُ دَ ] (مص مرکب ) گزارش دادن . (لاروس فرانسه ). || شرح دادن . وصف کردن . نقل کردن . روایت کردن . حکایت کردن . داستان گفتن . قصه گفتن . بیان کرد
راپرت چیلغتنامه دهخداراپرت چی . [ پ ُ ] (ص مرکب ) گزارش دهنده . || شرح دهنده . وصف کننده . نقل کننده . روایت کننده . حکایت کننده . داستان گوینده . قصه گوینده . بیان کننده . (فرهنگ ف
راپرت دادنلغتنامه دهخداراپرت دادن . [ پ ُ دَ ] (مص مرکب ) گزارش دادن . (لاروس فرانسه ). || شرح دادن . وصف کردن . نقل کردن . روایت کردن . حکایت کردن . داستان گفتن . قصه گفتن . بیان کرد
راپرت چیلغتنامه دهخداراپرت چی . [ پ ُ ] (ص مرکب ) گزارش دهنده . || شرح دهنده . وصف کننده . نقل کننده . روایت کننده . حکایت کننده . داستان گوینده . قصه گوینده . بیان کننده . (فرهنگ ف
وُرْ دَمْ دَدَگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی لو دادن ، راپرت دادن ، گزارش دادن ، جاسوسی ، خبرکشی ، به خطر انداختن ، جلو انداختن کسی برای کاری که راضی نیست ، تحریک کردن ، وسوسه کردن
باربادلغتنامه دهخدابارباد. (اِخ ) بزرگترین جزایر آنتیل کوچک و متعلق بدولت انگلیس و دارای 1700000 تن جمعیت و حاکم نشین آن شهر بریجتون است . (ناظم الاطباء). رجوع به لغات تاریخیه و ج