راوینیلغتنامه دهخداراوینی . (اِخ ) شهرکیست [ از خراسان ] با کشت و برز بسیار و آبادان و از حدود نشابور است . (از حدود العالم ).
راوینیانلغتنامه دهخداراوینیان . (اِخ ) گوستاو فرانسوآ. واعظ و خطیب نامی فرانسوی است که در باین بسال 1795م . متولد شد و در پاریس بسال 1858م . درگذشت . ژزوئیت ها او را مأمور وعظ و خط
راطینیلغتنامه دهخداراطینی . (معرب ، اِ) به لغت یونانی مطلق صمغ را گویند خواه مصطکی ، خواه کندر و خواه کتیرا و مانند آن . (آنندراج ) (برهان ). علک . قعفونیا. (یادداشت مؤلف ). اسم
راونیلغتنامه دهخداراونی . [ وَ ] (اِخ ) عبدالسلام بن راونی حاکم شهر راون مردی فقیه و دانشمند بود. او از ابوسعدبن طهیری روایت کرد، وابوسعد سمعانی ازو روایت دارد. (از لباب الانساب
راونیلغتنامه دهخداراونی . [ وَ ] (ص نسبی ) منسوب است به راون که شهری است از طخارستان در بلخ . (از انساب سمعانی ).
راوینیانلغتنامه دهخداراوینیان . (اِخ ) گوستاو فرانسوآ. واعظ و خطیب نامی فرانسوی است که در باین بسال 1795م . متولد شد و در پاریس بسال 1858م . درگذشت . ژزوئیت ها او را مأمور وعظ و خط