راویزلغتنامه دهخداراویز. (اِ) درخت اشترخار. (الفاظ الادویه ) علف شتر باشد که آنرا شترخار و اشترغاز نیز گویندو بیخ آن را آچار سازند. (برهان ) (از شرفنامه ٔ منیری ) (از رشیدی ). در
راویزواژهنامه آزادنام دهستانی بزرگ واقع در کشکوییه، در رفسنجان، استان کرمان. این دهستان شامل چندین روستا می شود .
راویدلغتنامه دهخداراوید. (اِ) راویز. گیاهی است که اشترغاز نامند. (از شعوری ج 2 ورق 4). || ریشه ٔ درختی است بنام انگدان که دارای صمغ نیز میباشد. (از شعوری ج 2 ورق 4).
خارشترفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی خاردار با گلهای خوشهای سرخ یا سفید، برگهای کرکدار، تیغهای نوکتیز، و طعم تلخ که در طب قدیم برای مداوای بیماریهای جهاز هاضمه، سرطان، و طاعون به کار م
اشترغازلغتنامه دهخدااشترغاز. [ اُ ت ُ ] (اِ مرکب ) بیخ درخت انجدان است و صمغ آنرا انگوزه خوانند و بعضی گویند گیاهی است که بیخ آنرا آچار سازند و معنی آن شو»الجمال است و عربان زنجبیل
رفسنجانلغتنامه دهخدارفسنجان . [ رَ س َ ] (اِخ ) شهرستانی است در شمال غربی کرمان . جمعیت آن 61204 تن . در اراضی نمکزار آن پسته ٔ خوب به عمل می آید و در اراضی پرآب پنبه کاری می شود.