راوسلغتنامه دهخداراوس . [ ] (اِخ ) نام قریه ای بوده است در بخارا در عهد رودکی . (احوال و اشعار رودکی ج 1 ص 110).
رعوسلغتنامه دهخدارعوس . [رَ ] (ع ص ، اِ) کسی که سرش از غلبه ٔ خواب بجنبد. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || ماده شتری که سرش از نشاط لرزان باشد. (منتهی الارب ). ||
راوسانلغتنامه دهخداراوسان . [ ] (اِخ ) قریه ای است از قراء نیشابور. (از معجم البلدان ج 4) (از انساب سمعانی ).
راوسانیلغتنامه دهخداراوسانی . [ ] (ص نسبی ) منسوب است به راوسان که از قراء نیشابور باشد. (از انساب سمعانی ) (از اللباب فی تهذیب الانساب ).
راوسانیلغتنامه دهخداراوسانی . [ ](اِخ ) صدیق بن عبداﷲ راوسانی نیشابوری . او از محمدبن رافع و محمدبن یحیی ذهلی و دیگران روایت کرد، و ابومحمد عبداﷲبن سعد و ابواحمد محمدبن محمد حافظ و
راوسون مولینلغتنامه دهخداراوسون مولین . [ وِ سُن ْ مُل ْ ی َ ] (اِخ ) فلیکس . باستانشناس و فیلسوف نامی فرانسوی که بسال 1813م . در نامور بدنیا آمد و در سال 1900م . درگذشت . مهمترین اثر و
راوسانلغتنامه دهخداراوسان . [ ] (اِخ ) قریه ای است از قراء نیشابور. (از معجم البلدان ج 4) (از انساب سمعانی ).
راوسانیلغتنامه دهخداراوسانی . [ ] (ص نسبی ) منسوب است به راوسان که از قراء نیشابور باشد. (از انساب سمعانی ) (از اللباب فی تهذیب الانساب ).
راوسانیلغتنامه دهخداراوسانی . [ ](اِخ ) صدیق بن عبداﷲ راوسانی نیشابوری . او از محمدبن رافع و محمدبن یحیی ذهلی و دیگران روایت کرد، و ابومحمد عبداﷲبن سعد و ابواحمد محمدبن محمد حافظ و
راوسون مولینلغتنامه دهخداراوسون مولین . [ وِ سُن ْ مُل ْ ی َ ] (اِخ ) فلیکس . باستانشناس و فیلسوف نامی فرانسوی که بسال 1813م . در نامور بدنیا آمد و در سال 1900م . درگذشت . مهمترین اثر و
فیلونلغتنامه دهخدافیلون . [ لُن ْ ] (اِخ ) در قرن دوم میلادی میزیست . از مردم فنیقیه بود و چون تألیفات خود را به زبان یونانی نوشت به یونانی معروف گشت . کتاب او در تاریخ فنیقیه ا