راورلغتنامه دهخداراور. [ وَ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز بخش راور از شهرستان کرمان . واقع در 200هزارگزی شمال کرمان ، کنار راه فرعی کرمان - مشهد. این قصبه در جلگه واقع شده و هوای آن معتد
راورلغتنامه دهخداراور. [ وَ ] (اِخ ) یکی از بخشهای پنجگانه ٔ شهرستان کرمان است . این بخش در شمال کرمان واقع و حدود آن بشرح زیر است : از سوی شمال به دشت لوت مرکزی ، از سوی خاور م
راورلغتنامه دهخداراور. [ وِ ] (اِخ ) شهر بزرگیست در سند. (از معجم البلدان ج 4). نام قصبه ای است در شبه قاره ٔ هند، واقع در استان بمبئی سر راه آهن بمبئی - اﷲآباد. صاحب معجم البلد
رأورالغتنامه دهخدارأورا. [ رَئو ] (اِ) راورا. خارپشت . و ظاهراً بهر دو زای فارسی است . (فرهنگ رشیدی ). رجوع به زاوزا و ژاوژا و راورا شود.
راورالغتنامه دهخداراورا. (اِ) راوَرا. ژاوُژا. ژاوَژا. رجوع به ژاوژا شود. خارپشت . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ رشیدی ). خارپشت را گویند و آن جانوری است معروف . (آنندراج ) (انجمن آرا)
راورتیلغتنامه دهخداراورتی .[ وِ ] (اِخ ) میجر راورتی . از خاورشناسان نامی انگلستان بوده و طبقات ناصری را از پارسی بانگلیسی ترجمه کرده است و این کتاب در لندن بسال 1873 و 1881 م . چ
رأورالغتنامه دهخدارأورا. [ رَئو ] (اِ) راورا. خارپشت . و ظاهراً بهر دو زای فارسی است . (فرهنگ رشیدی ). رجوع به زاوزا و ژاوژا و راورا شود.
راورالغتنامه دهخداراورا. (اِ) راوَرا. ژاوُژا. ژاوَژا. رجوع به ژاوژا شود. خارپشت . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ رشیدی ). خارپشت را گویند و آن جانوری است معروف . (آنندراج ) (انجمن آرا)