راه کنشواژهنامه آزادراه کُنِش: برنامۀ کار، برنامۀ کار گروه یا فرد، برابر با واژۀ انگلیسی تاکتیک در متون مدیریتی و فرماندهی عملیاتی.
راهکنشtacticsواژههای مصوب فرهنگستان1. نحوۀ بهکارگیری نیروها در رزم 2. استفاده از حداکثر توان رزمی یگانها با آرایش و جابهجایی هماهنگ و منظم آنها در برابر دشمن
راهکنش تعقیبpursuit tacticواژههای مصوب فرهنگستاننوعی روش رهگیری هواگرد دشمن که با استفاده از آن، خلبان هواپیمای خودی میتواند موقعیت خود را بهگونهای تغییر دهد که در مرحلة نهایی تک قرار گیرد
راهکنششناسtacticianواژههای مصوب فرهنگستانفردی که متخصص جابهجایی نیروها و بهکارگیری آنها در میدان نبرد است
راهکنش ناهمگونasymmetric tacticواژههای مصوب فرهنگستانهنر بهکارگیری نیروها و تجهیزات در نبردهایی که طرف مقابل دارای توانمندیهای بیشتری باشد
اطلاعات راهکنشیtactical intelligence, TACINTELواژههای مصوب فرهنگستاناطلاعاتی که برای طرحریزی و سازماندهی و اجرای عملیات راهکنشی لازم است
راه داشتنلغتنامه دهخداراه داشتن . [ ت َ ] (مص مرکب ) اجازه درآمدن داشتن . اجازه ٔ ورود داشتن . اجازه ٔ وصل داشتن . مأذون بودن بدر آمدن . بار داشتن : گو برو و آستین ز خون جگر شوی هرک
اجرافرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ عمل نیل، ادا، ایفا، اقامه، ارتکاب، وصال، راه اندازی، فیصله، حلوفصل کنش، حرکت، کار انجامشده، فعل ایفای تعهدات، ادای وظایف، اتمام▲، موفقیت اقدام، م
قره قوینلغتنامه دهخداقره قوین . [ ق َ رَ ق ُ ی ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان پایروند بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان واقع در 17 هزارگزی شمال کرمانشاه و 4 هزارگزی جنوب کنشت . موقع جغرافیایی
پیرغیبلغتنامه دهخداپیرغیب .[ غ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان پایروند بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه . واقع در 20هزارگزی کرمانشاه و 1500 گزی کنشت . دامنه ، سردسیر. دارای 200 تن سکنه . آب آن
حریصیلغتنامه دهخداحریصی . [ ح َ ] (حامص ) چگونگی و صفت و حالت حریص . حرص . شره . ولع : علما را که همی علم فروشند ببین به ربایش چو عقاب و به حریصی چو گراز. ناصرخسرو.از حریصی کار د