راه سفیدلغتنامه دهخداراه سفید. [ س ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش چوار شهرستان ایلام ، واقع در 2هزارگزی شمال چوار و 2هزارگزی شمال راه شوسه ٔ ایلام به شاه آباد. دهی است کوهستانی و سردسیر،
راهفرهنگ مترادف و متضاد۱. جاده، سبیل، سلک، شاهراه، صراط، طریق، گذرگاه، مسلک، مسیر، معبر، ممر، منهاج، منهج، نهج ۲. روال، روش، شعار، شیوه، ، طرز، طریقت، طریقه، ، منوال، ۳. رسم، عادت ۴.
راهدیکشنری فارسی به انگلیسیalley, approach, course, door, esplanade, highway, means, option, passage, route, stripe, track, walk, walkway, way
راهلغتنامه دهخداراه . (اِ) طریق . (آنندراج ) (انجمن آرا) (رشیدی ) (دهار) (سروری ). بعربی صراط و طریق گویند. (برهان ). سبیل . (دهار) (ترجمان القرآن ). صراط. (منتهی الارب ) (ترجم
راهلغتنامه دهخداراه . (هندی ، اِ) پادشاه هندوستان . (برهان ) (ناظم الاطباء). نام پادشاه هند. (لغت محلی شوشتر). مبدل رای که لقب سلاطین هند بوده . (فرهنگ نظام ) (از شعوری ج 2 ورق
بصل نخاعلغتنامه دهخدابصل نخاع . [ ب َ ص َ ل ِ ن ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) مجرایی است که مشابهت تامی بمجرای ماهیان دارد ولی از آن وقت ببعد ماده ٔ سریشمی که این مجری را پر کرده مبد
اسماهور بالالغتنامه دهخدااسماهور بالا. [ اِ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد، در 12هزارگزی جنوب خاوری الیگودرز، کنار راه مالرو دره سفید. محصول آنجا غلات ، تر
اسماهور پایینلغتنامه دهخدااسماهور پایین . [ اِ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد، در 15هزارگزی جنوب خاوری الیگودرز، کنار راه مالرو دره سفید. جلگه ، معتدل . سکن
قلعه بابامحمدلغتنامه دهخداقلعه بابامحمد. [ ق َ ع َ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خوانسار شهرستان گلپایگان ، واقع در 6 هزارگزی جنوب خوانسار کنار راه مالرو سنگ سفید، موقع جغراف