راه برونشهریrural roadواژههای مصوب فرهنگستانراهی در شبکۀ ارتباطی که خارج از محدودههای شهری قرار دارد
راهفرهنگ مترادف و متضاد۱. جاده، سبیل، سلک، شاهراه، صراط، طریق، گذرگاه، مسلک، مسیر، معبر، ممر، منهاج، منهج، نهج ۲. روال، روش، شعار، شیوه، ، طرز، طریقت، طریقه، ، منوال، ۳. رسم، عادت ۴.
راهدیکشنری فارسی به انگلیسیalley, approach, course, door, esplanade, highway, means, option, passage, route, stripe, track, walk, walkway, way
راهلغتنامه دهخداراه . (اِ) طریق . (آنندراج ) (انجمن آرا) (رشیدی ) (دهار) (سروری ). بعربی صراط و طریق گویند. (برهان ). سبیل . (دهار) (ترجمان القرآن ). صراط. (منتهی الارب ) (ترجم
برونریزش هیجانabreactionواژههای مصوب فرهنگستانفرایند تخلیۀ تنش هیجانی یا اضطرابی که از راه بازپیدایی تجربه تنشزا در گفتار یا کردار یا هر دو پدید میآید متـ . برونریزش