راهگردلغتنامه دهخداراهگرد. [ گ َ ] (نف مرکب ) که در راه بگردد. که درراه گردش کند. که در راه قدم زند. گردنده در راه .
راهگردلغتنامه دهخداراهگرد. [ گ ِ ] (اِخ )نام ایستگاه راه آهن جنوب میان ایستگاه سواریان و نانگرد، واقع در 248هزارگزی تهران . (یادداشت مؤلف ).
راهگرد تقاطع ناهمسطحinterchange rampواژههای مصوب فرهنگستانراهی در تقاطع ناهمسطح که سفرهای بین دو شاخة تقاطع را امکانپذیر میسازد
رازگردانلغتنامه دهخدارازگردان . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شراء بالا بخش وفس شهرستان اراک واقع در 49هزارگزی جنوب کمیجان و 4 هزارگزی راه عمومی . محلی است کوهستانی ، سردسیر و سک
رامگردلغتنامه دهخدارامگرد. [ گ ِ ] (اِخ ) نام شهری بوده در فارس از ابنیه ٔ بهرامشاه ، چه گرد در لغت فارسی بمعنی شهر و حصار است و رام مخفف بهرام است و اکنون آن شهر را معرب کرده به
راهجردلغتنامه دهخداراهجرد. [ ج ِ ] (اِخ ) دهیست از دهستان شراء بخش سیمینه رود شهرستان همدان واقعدر 70هزارگزی جنوب خاوری همدان ، کنار رودخانه ٔ قراچای . این ده در جلگه قرار گرفته و
تقاطع ناهمسطح لوزیdiamond interchangeواژههای مصوب فرهنگستانتقاطع ناهمسطحی که دارای چهارشاخه و راهگَردهای یکطرفه در هر شاخه باشد
تقاطع ناهمسطح شبدریcloverleaf interchangeواژههای مصوب فرهنگستانتقاطـع ناهمسطح چهارشاخهای کـه چرخههایی برای گردش به چپ و راهگَردهای بیرونی برای گردش به راست داشته باشد متـ . شبدری
تقاطع ناهمسطح هادیdirectional interchangeواژههای مصوب فرهنگستانتقاطع ناهمسطحی که در آن امکان گردش به چپ بهوسیلۀ راهگَردهایی با شعاع بزرگ در سطوح مختلف وجود داشته باشد، تا سرعت عادی خودروها تغییر پیدا نکند
نان گردلغتنامه دهخدانان گرد. [ گ ِ ] (اِخ ) نام ایستگاه راه آهن جنوب ، در 265 هزارگزی تهران ، میان راهگرد و مشک آباد.
رازگردانلغتنامه دهخدارازگردان . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شراء بالا بخش وفس شهرستان اراک واقع در 49هزارگزی جنوب کمیجان و 4 هزارگزی راه عمومی . محلی است کوهستانی ، سردسیر و سک