راهزنلغتنامه دهخداراهزن . [ زَ ] (اِخ ) ده کوچکیست از دهستان پاریز بخش مرکزی شهرستان سیرجان ، واقع در 102هزارگزی شمال خاوری سعید آباد، سر راه مالرو گود احمد پسوجان . سکنه ٔ این د
راهزنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی دزددریایی، غاصب، قطاعالطریق، دزد سرگردنه آدمربا، هواپیماربا، گروگانگیر بچهدزد، دزد ناموسی غارتگر، چپاولگر
راه زنلغتنامه دهخداراه زن . [ زَ ] (نف مرکب ) رهزن . قاطع طریق که راهبند و رهبند و راهدار و رهدار و رهزن نیز گویند. (شرفنامه ٔ منیری ). سارق . (یادداشت مؤلف ). قاطعالطریق . (دهار
راهزنانهلغتنامه دهخداراهزنانه . [ زَ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) دزدانه . مانند راهزنان . مانند دزد. همچون دزد. بسان قاطعان طریق .
راهزنیلغتنامه دهخداراهزنی . [ زَ ] (حامص مرکب ) عمل راهزن . دزدی و غارت و تاراج در راهها. (ناظم الاطباء). قطع طرق . (یادداشت مؤلف ) : هر که درین راه منی میکندبرمن و تو راهزنی میک