رانکیلغتنامه دهخدارانکی . [ ن َ ] (اِ مرکب ) آن جزء از پشت ستور بارکش که در میان کمر و دم واقع شده . (ناظم الاطباء). || آن قسمت از پالان که میان کمر و دم ستور بارکش را می پوشاند.
رانکیفرهنگ انتشارات معین(نَ) (اِ.) تسمة عقب پالان که بر ران چهارپا قرار گیرد، پاردم . ؛~ کسی بودن کنایه از: منحرف شدن از جادة عفاف یا دیانت .
رانکیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهتسمۀ عقب پالان که روی ران ستور در زیر دم قرار میگیرد؛ پاردم. پالدم.
رانکلغتنامه دهخدارانک .(اِخ ) نام کوهی است در ترکستان که دارای معادن طلا ونقره است . (از نزهة القلوب ج 3 ص 195 و 201 و 202).
رانکلغتنامه دهخدارانک . (اِخ ) از مورخان نامی آلمان که بسال 1795م . در شهر ویه بدنیا آمد و بسال 1886م . درگذشت . رانک در تاریخ آلمان تا زمان رفرم کتابی در 36جلد تألیف کرد و از
رانکلغتنامه دهخدارانک . [ ن ِ ] (اِخ ) قبیله ای است . (منتهی الارب ). ابن عباد گفته است آن قبیله ای است ولی معلوم نشد که از عرب یا عجم است گمان میرود که ازعجم باشد. در هند گروهی
رونکیلغتنامه دهخدارونکی . [ ن َ ] (اِ مرکب ) رانکی . پاردم . تلفظی از رانکی . منسوب به ران . نواری پهن از چرم یا پارچه های ضخیم پشمی که در پشت ران و زیر کفل چارپایان (خر، استر، ی
رانگیلغتنامه دهخدارانگی . [ ن َ ] (اِ مرکب ) رانکی . پاردم . (آنندراج ) : وسمه بر ابرو چو کشیدی شلف [ زن بدکاره ]رانگی اشتر خورده علف . ؟ (ازآنندراج ).و رجوع به رانکی شود.