راندگیلغتنامه دهخداراندگی . [ دَ / دِ ] (حامص ) حالت و چگونگی رانده . رانده بودن . دور گردیده بودن . لعان و لعانیة. لعنت . (منتهی الارب ). رد و دفع و طرد. (ناظم الاطباء).
پسراندگیback thrustواژههای مصوب فرهنگستانگسلش رانـدگی در یک کمـربند چیـن ـ راندگی که در خلاف جهت عمومی راندگیها شیب دارد و سبب جابهجایی سنگها به سوی پسبوم کمربند میشود
لعانلغتنامه دهخدالعان . [ ل ِ ] (ع اِمص ) راندگی . اسم است . لعانیة. || (مص ) حکم کردن . یقال : لاعن الحاکم بینهما لعاناً؛ اذا حکم . (منتهی الارب ). || یکدیگر را لعنت کردن و نفر
مردلغتنامه دهخدامرد. [ م َ ] (ع اِمص ) راندگی سخت . (ناظم الاطباء). سوق شدید. (متن اللغة). || (مص ) سخت راندن و با مردی راندن کشتی را. (از منتهی الارب ). مرد السفینة؛ دفعها بال
سیرةلغتنامه دهخداسیرة. [ رَ ] (ع اِمص ) راندگی . اسم است تسییر را. || روش . اسم است سیر را. || (اِ) طریقه و هیأت . || خواربار. (منتهی الارب ).