رامنلغتنامه دهخدارامن . [ م َ ] (اِخ ) شهرکی است [ از جبال ] کم مردم و بسیار کشت و برز و به براکوه نهاده است . (حدود العالم ). بر طبق نوشته ٔ یاقوت حموی قصبه ای بوده است در یازد
رامنلغتنامه دهخدارامن . [ م َ ] (اِخ ) قریه ای است در دوفرسنگی بخارا. (از معجم البلدان ) (از انساب سمعانی ) (از اللباب فی تهذیب الانساب ).
رامنادلغتنامه دهخدارامناد. (اِ) این لغت در فرهنگ ناظم الاطباء و شعوری (ج 2 ورق 4) بمعنی نام روز بیست وهشتم هر ماه پارسی آمده که مسلماً تصحیف زامیاد است . رجوع به زامیاد در همین لغ
رامنادلغتنامه دهخدارامناد. (اِخ ) نام قصبه و مرکز بخش است در استان مدراس (مدرس ) هندوستان ، واقع در ناحیه ٔ مادورا و 99هزارگزی جنوب خاوری مرکز مادورا، که در اول شبه جزیره ٔ رامناد
رامنادلغتنامه دهخدارامناد. (اِخ ) نام شبه جزیره و سرزمینی است در هند که مساحت آن 6216میلیون گزمربع میباشد. این شبه جزیره دارای زمینهای هموار و مسطح و استخرهای فراوان است . (از قام
رامنادلغتنامه دهخدارامناد. (ص ) مطیع و منقاد. (از شعوری ج 2 ورق 4). مطیع و فرمانبردار. (ناظم الاطباء). و رجوع به رامیاد شود. || فروتن و متواضع. || مکار و محیل . (ناظم الاطباء).
رامنیلغتنامه دهخدارامنی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب است به رامن که دهی است در دوفرسنگی بخارا. (از اللباب فی تهذیب الانساب ) (از انساب سمعانی ).