رامرلغتنامه دهخدارامر. [ م َ / م ِ ] (اِخ ) نام شهری است . (از منتخب اللغات ). شهری است که ابریق رامری منسوب بدان است . (برهان ) (از شرفنامه ٔ منیری ) (از فرهنگ رشیدی ). نام شهر
رامرانلغتنامه دهخدارامران . (اِخ ) نام قریه ای است به یک فرسنگی نسا در خراسان . (از معجم البلدان ج 4).
رامرانیلغتنامه دهخدارامرانی . (اِخ ) ابوجعفر محمدبن جعفربن ابراهیم بن عیسی رامرانی . فقیه اخباری بود و اخبار بسیار بدو منسوب است . برای بدست آوردن احادیث و اخباربعراق و شام و مصر و
رامرانیلغتنامه دهخدارامرانی . (ص نسبی ) منسوب است به رامران که از قراء نسای خراسان است . (از انساب سمعانی ).
رامریلغتنامه دهخدارامری . (اِخ ) جزیره ای است در خلیج بنگاله ٔ هندوستان مقابل ساحل آراقان ، که درازای آن 82هزار گز و پهنای آن بین 14هزار و 32هزار گزمیباشد. مساحت آن با جزایر کوچک
رامرانلغتنامه دهخدارامران . (اِخ ) نام قریه ای است به یک فرسنگی نسا در خراسان . (از معجم البلدان ج 4).
رامرانیلغتنامه دهخدارامرانی . (اِخ ) ابوجعفر محمدبن جعفربن ابراهیم بن عیسی رامرانی . فقیه اخباری بود و اخبار بسیار بدو منسوب است . برای بدست آوردن احادیث و اخباربعراق و شام و مصر و
رامرانیلغتنامه دهخدارامرانی . (ص نسبی ) منسوب است به رامران که از قراء نسای خراسان است . (از انساب سمعانی ).