رامتینلغتنامه دهخدارامتین . (اِخ ) نام دهی بوده در بخارا. نرشخی در تاریخ بخارا گوید: رامتین کهندزی بزرگ دارد و دیهی استوار است و از شهر بخارا قدیمتر است و در بعضی کتب آن دیه را بخ
رامتینلغتنامه دهخدارامتین . (اِخ ) واضع چنگ و استاد در نواختن این ساز و برخی وی را با رام (رامین ) عاشق ویس یکی دانسته اند:خوشتر آید روز جنگ آواز کوس او را بگوش زآنکه مستان را سحر
علی رامتینیلغتنامه دهخداعلی رامتینی . [ ع َ ی ِ ] (اِخ ) وی شاعر و از اهالی رامتین که از مضافات بخارا است بود و سپس به خوارزم رفته در آنجا درگذشت . شرح حال و قسمتی از اشعار او در مجمعا
راستیندیکشنری فارسی به انگلیسیfactual, honest, literal, practical, real, real-life, right, sincere, sooth, true, unfeigned, veritable
علی رامتینیلغتنامه دهخداعلی رامتینی . [ ع َ ی ِ ] (اِخ ) وی شاعر و از اهالی رامتین که از مضافات بخارا است بود و سپس به خوارزم رفته در آنجا درگذشت . شرح حال و قسمتی از اشعار او در مجمعا
رامینفرهنگ نامها(تلفظ: rāmin) رام ، رامتین ، نام عاشق ویسه ، (این کلمه مرکب از ' رام ' به معنی طرب و ' ین ' است به معنی طربناک است) . ← رامتین .