راقوللغتنامه دهخداراقول . (ع اِ) رسن که به آن بر درخت خرما برآیند. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از کنزاللغات ) (منتهی الارب ) (از المنجد) (از ناظم الاطباء). رسن که بدان بر خ
راؤوللغتنامه دهخداراؤول . [ ئو ] (ع اِ) رائول . زیادتی دندانهای ستور. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || کف دهن ستور. (از اقرب الموارد). کف دهن اسب . (ناظم الاطباء). || آب دهن
راحوللغتنامه دهخداراحول . (ع اِ) پالان شتر. ج ، راحولات . در قولی از فرزدق پالان منقش است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به راحولات شود.
راحولاتلغتنامه دهخداراحولات . (ع اِ) ج ِ راحول ، این کلمه در گفتار فرزدق بدینسان آمده است : علیهن راحولات کل قطیعة. و بمعنی پالان منقش است . (از اقرب الموارد).
راقوبیللغتنامه دهخداراقوبیل . (اِخ ) یکی از نواحی چهل ویک گانه ٔ اندلس قدیم . صاحب حلل السندسیة گوید: و بر حسب گفتار رازی اندلس 41 ناحیه (شهرستان ) بود: قرطبة، و قبرة، و البیرة...
راؤوللغتنامه دهخداراؤول . [ ئو ] (ع اِ) رائول . زیادتی دندانهای ستور. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || کف دهن ستور. (از اقرب الموارد). کف دهن اسب . (ناظم الاطباء). || آب دهن