رافیدلغتنامه دهخدارافید. (فرانسوی ، اِ) اسم تبلوراتی بشکل سوزن که در بعضی از سلول های حیوانی و نباتی موجود است . رجوع به گیاه شناسی ثابتی ص 127 و 62 شود.
رافیدیملغتنامه دهخدارافیدیم . (اِخ ) بنا به افسانه های عبری ، ناحیه ای بوده در صحرای تیه . که یازدهمین منزل بنی اسرائیل بوده معجزه ٔ معروف حضرت موسی ، که عصا را بر زمین زد و آب جار
رافیدیملغتنامه دهخدارافیدیم . (اِخ ) بنا به افسانه های عبری ، ناحیه ای بوده در صحرای تیه . که یازدهمین منزل بنی اسرائیل بوده معجزه ٔ معروف حضرت موسی ، که عصا را بر زمین زد و آب جار
رایدةلغتنامه دهخدارایدة. [ ی ِ دَ ] (ع ص ، اِ) رائدة. مؤنث راید. اسم فاعل از ریشه ٔ «رود». رادة. رُوادة. زنی که در همسایه ٔ خود بسیارآمد و شد نماید. (منتهی الارب ) (از اقرب المو
رایدةبن ماهیانلغتنامه دهخدارایدةبن ماهیان . [ ی ِ دَ ت ِب ْ ن ِ ] (اِخ ) از ملوک عرب طبقه ٔ بنی لحم که پس از وی در عهد منذربن نعمان سلطنت این طبقه منقرض گردید. (از حبیب السیر چ سنگی تهران