راغدلغتنامه دهخداراغد. [ غ ِ] (اِخ ) صحرایی است در دناقل در قسمت جنوبی حبشه و 120هزارگزی باختری ساحل دریای سرخ که مساحت آن 2400 میلیون گز مربع میباشد. (از قاموس الاعلام ترکی ج 3
راغدلغتنامه دهخداراغد. [ غ ِ ] (ع ص ) زندگی خوش و وسیع. ج ، رَغَد چون خدم و خادم . (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ). و رجوع به رَغَد شود.
راقدلغتنامه دهخداراقد. [ ق ِ ](ع ص ) خوابنده . ج ، رُقود و رُقَّد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). خوابیده . (ناظم الاطباء). خفته . نائم
راغدهفرهنگ نامها(تلفظ: rāqede) (عربی) (مؤنث راغد) و راغد به معنی زندگی خوش و وسیع است ، در مجموع به معنی زنی که زندگانی خوش و فراخ دارد .
راغدهفرهنگ نامها(تلفظ: rāqede) (عربی) (مؤنث راغد) و راغد به معنی زندگی خوش و وسیع است ، در مجموع به معنی زنی که زندگانی خوش و فراخ دارد .
غدریفیلغتنامه دهخداغدریفی . [ غ ِ ] (ص نسبی ) عامه ٔ مردم بخارا غطریفی راغدریفی ، غدرفی میگفتند. (احوال و اشعار رودکی تألیف نفیسی ص 72). غدرفی . غطریفی . رجوع به غطریفی شود.
رغدلغتنامه دهخدارغد. [ رَ غ َ / رَ ] (ع ص ) خوش و فراخ . مخصب . واسع. واسعه طیبه . کثیر. (یادداشت مؤلف ): عیش رغد؛ زندگانی فراخ . (ناظم الاطباء). عیش فراخ . (مهذب الاسماء) (ده