راستینهلغتنامه دهخداراستینه . [ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ) بمعنی حقیقی و واقعی . (آنندراج ). بمعنی راستین باشد که حقیقی است . (برهان ) : و این میان [ زمین که در میان عالم است ] راستینه
راستیندیکشنری فارسی به انگلیسیfactual, honest, literal, practical, real, real-life, right, sincere, sooth, true, unfeigned, veritable
نومسلمانلغتنامه دهخدانومسلمان . [ ن َ / نُو م ُ س َ ] (ص مرکب ) تازه مسلمان . (ناظم الاطباء). آنکه تازه به دین اسلام گرویده است . (فرهنگ فارسی معین ).جدیدالاسلام : گفت این مرد نومسل
راستینلغتنامه دهخداراستین . (ص نسبی ) مقابل کج . مقابل خم . (آنندراج ). مستقیم . راست : ز فرزند زهرا و حیدر گرفتم من این سیرت راستین محمد. ناصرخسرو.در هر قدم که می نهد آن سرو راست